این روزها...!

ساخت وبلاگ

پنج شنبه ، می خواستیم برویم اداره که نرفتیم!حوصله یمان نبود!تصمیم بر این شد که هفته ی بعد برویم!جمعه هم که می خواستیم برویم تظاهرات که یکهو دیدیم ساعت دوازده ظهر شده است و ما هنوز در خواب ملوکانه مشغول سیر و سیاحتیم!عصر هم که کمی درس خواندن و ولنگاری و ...و باز شب یک ساعتی خوابیدن بعد از شام ! انگار که این خوابیدن زیاد جزو لاینفک زندگی مان شده است!

یکی از عادت هایی که حدود یک ماه است پیدا نموده ایم ، مصرف شیر است!در یک ماهه ی اخیر ، به طور خارق العاده  و حیرت آوری سرانه ی مصرف کلسیم در ما ، به شدت افزایش یافته است!حتی شیب مصرف این عنصر در ما، از شیب افزایش حیرت انگیز قیمت دلار در سال های آخر دولت قبل که بیرق دار عدالت خواهی بود و در عمل چیز دیگری نشان داد نیز ، افزون بوده است!  شروع این فرآیند هم در اواسط امتحانات بود که از حرم برمیگشتیم و به ناگاه فندک ذهنمان جرقه ای را در تاریک خانه ی خلاقیت مان مشتعل نمود که آتش در خرمن بیهودگی و تنقلات خواهی درانداخت! اصلا انگار که در حرم ، به ما وحی ای شده باشد برای تغییر در این منش خنزر پنزر خوری مضرانه! به فروشگاه محصولات رضوی مجاور حرم ورود پیدا کردیم و چرخی در میان راهروهای پر از خوراکی های دهن پر کن و بعضا شکم پر کن زدیم و با بالا و پایین کردن قیمت ها و بررسی جوانب و زیر و زبر مسایل و بررسی زوایای پنهان و آشکار و در نظر گرفتن اثرات کوتاه ، میان و بلند مدت خریدن هر محصول بر ذخیره ی ارزی کارت بانکی مان و نیز اثرات آن بر اقتصاد جهانی و ارزش یورو و دلار در بازار جهانی ، دست به سردخانه ی فروشگاه فرو بردیم و با قیافه ای حق به جانب و با لبخندی ملیح ، چونان لبخند فاتحانه ی اسکندر مقدونی ، هنگام آتش زدن تخت جمشید و دربدر کردن شاهزادگان بخت برگشته ی هخامنشی ، دست بر پاکت شیرکاکائوی یک لیتری نهاده و با ناز و کرشمه ی تمام ، چونان نوعروسان بدقلق از دماغ فیل آسیایی افتاده ، مهر تأیید بر انتخاب آن محصول بینوا زدیم و آن را در سبد کالایمان که همان دست دیگرمان بود نهادیم!و بعد به سراغ ردیف های مملو از بسته های رنگارنگ و شکیل و پرزرق و برق ، که هوش از سر هر آدمی می ربود ، قدم نهادیم تا چاشنی و مزه ی نوشیدنی مان را نیز مهیا سازیم! بعد از کش و قوس های فراوان و کلنجار رفتن با قوه ی عقل و اختیار خود بر سر انتخاب یک مدل از هزاران مدل عرضه شده که الحق هرکدامشان نیز لایق انتخاب بودند،  بسته ای از شیرینی جات را انتخاب نمودیم و پای در دیوان محاسبات فروشگاه نهادیم و بعد از دیدن قیمت نامه ی اعمال انتخابی مان ، مبلغ مورد معامله را پرداخت نمودیم و از فروشگاه مذکور ، فاتحانه ، خارج شدیم!چونان خروج سیاوش از آتش فتنه ی سودابه!

خلاصه آن که آن شب ، شروعی میمون و مبارک بود بر مصرف شیر در جوانکی زار و یغور که سابقا با شنیدن نام شیر ، رنگ به رخساره اش نمی ماند و به هر طریق صحیح و ناصحیحی برای فراری شدن از این ماده ی سفیدرنگ پرخاصیت متوسل می شد و ده ها نکته ی غیر علمی و حدیث و آیه در معایب مصرف شیر جعل می نمود و با تکیه بر اسم دانشجوی طب بودن خود، صدها تبصره ی من در آوردی در ممنوعیت مصرف شیر در فلان زمان و فلان مکان از خودش در می آورد تا بتواند از زیر یوغ اصرار والدین جهت نوشیدن شیر فرار کند!

باشد که شما نیز به این صراط مستقیم هدایت گردید!



مارگوت بیکل می گوید:


از آن رو که دوستت می دارم

می توانی بروی

از آن رو که دوستت می دارم

می بخشم بر تو ناراستی را

از آن رو که دوستت می دارم

تو ، رهایی...!



لطفا نظرات موافق و مخالف تان را درباره ی این شعر اخیر از مارگوت بیکل بیان کنید!

آهنگ لیلی اثر گروه پالت را گوش کنید...قشنگ است!

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 7:33