باقی حرف ها...

ساخت وبلاگ

می دانی

بعضی وقت ها با خودم میگویم کاش زمان به یک یا دو قرن قبل ، یا حتی چند دهه قبل تر بر می گشت! من برایت نامه مینوشتم ...روی زیباترین کاغذها و با جوهر چشم نوازترین قلم ها و آن را با هزار امید برایت می فرستادم و به انتظار پاسخ ات می نشستم...و چه انتظار شیرینی می بود...و چقدر زندگی شیرین تر می شد وقتی نامه ات به دستم می رسید!آن را با شوق و ذوق باز می کردم و هزاران هزار بار ، آن را می خواندم...هزاران هزار بار آن را تکرار می کردم...آن قدر که آن را از حفظ می شدم و سپس ، آن را لای  نفیس ترین کتاب روی طاقچه می گذاشتم و  باز ، قلم و کاغذ برمی داشتم و برایت نامه می نوشتم...و باز ، انتظار و انتظار و انتظار...

اما اگر روزی ،  خدای ناکرده ، نامه ات دیر تر از موعد به من می رسید ، قلبم یک هو پُر می شد از غم...پر از اندوه و نگرانی ...و چه زندگی سخت می گذشت بر من ...ثانیه ثانیه اش برایم سال ها طول می کشید...و چه سخت می بود ، نبودن ...چه سخت می بود ، بی خبری...

تو ، پیغام آور شادی و نیک بختی خواهی بود ، برای روح پر از درد من...


کجا رسد به تو مکتوب گریه آلودم

که باد هم نبرد نامه ای که نَم دارد...

#صائب

...
نویسنده : بازدید : 19 تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 5:41

close
تبلیغات در اینترنت