طبیبانه!
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:12
۱) xa0سلام دکتر جان زانویم صدا میده بدون درد تو تلگرام نوشته بود علایم آرتروز xa0 زانو هستشxa0 xa0 اولا درسته یا نه؟ xa0 ثانیا چیکار کنم برا جلوگیری کردن. پاسخ: سلام ، نه آقا مشکلی نیست خیالت راحت! ۲) xa0سلام دکتر دستام پوسته پوسته شده مشکل چیه چیکار کنم. (عکس هایش را فرستاده: یک خراش یک میلی متری ن...
مکتوبات ۴
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:50
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
مکتوبات ۵
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:50
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
مکتوبات ۶
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:50
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
مخلوعات!
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:50
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
مکتوبات ۷
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 10:50
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
مکتوبات!
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 7:42
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
مکتوبات ۲
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 7:42
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
مکتوبات ۳
-
تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 7:42
[unable to retrieve full-text content]این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]
این روزا!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 19:44
خب ، کم کم هم بهار داره تموم میشه و هم ماه رمضون...هر دو تاش برام تازگی ها و اتفاقات خاص خودش رو داشت... این روزا شدیدا دلم می خواد یه مشغولیتی برا خودم داشته باشم و سرم گرم باشه!چمدونم ، جلسه ای ، ورزشی ، کاری ، ولی هیچ کدوم دور و برم وجود ندارن و به ناچار ، وقت خودم رو با تمیز کردن اتاق و خوندن کت
کتاب ها
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 3:04
حدود دو هفته ی xa0قبل ، کتاب «پرواز شب» از آنتوان دو سنت اگزوپری رو شروع کردم و چند روز قبل هم تموم شد! کتاب خوبی بود! حس معلق بودن و نامعلوم بودن سرنوشت آدم ، درش احساس می شد ، همون طور که آدم وقتی در حال پرواز هست ، و اون هم تازه پرواز شبانه ، اون حس رو داره...! کتابی هم که پنج شش روز قبل شروع کرد...
مارکز!
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 3:04
کتابی که دیشب خوندنش رو شروع کردم ، «داستان های کوتاه» از «گابریل گارسیا مارکز» و به انتخاب و مقدمه ی « احمد گلشیری» هست! یکی از دوستام ، داستان های کوتاه «آنتوان چخوف» رو با همین انتخاب و مقدمه ی احمد گلشیری شروع کرده بود و از مقدمه ی گلشیری که بر این کتاب نوشته بود و چخوف رو معرفی کرده بود ، خیلی
خریدن لنین
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 3:04
یکی از دوستان جان ، چند روز قبل ، کتابی رو بهم معرفی کرد تا برم و براش بخرم...منم چهارشنبه ی قبل ، رفتم پردیس کتاب و براش اون کتاب رو خریدم! ولی قبل از این که کتاب رو بهش بدم ، شروع کردم به خوندنش! این کتاب ، اسمش «خریدن لنین» هست و یه مجموعه داستان کوتاه هست از چند تا نویسنده ی مختلف . اولین داستان
هیچ!؟
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 6:37
+ می دونی یه چیزی رو!؟ ـ xa0چیو!؟ + بعضی وقتا خیلی دلم می گیره... ـ xa0از چی!؟ + از دوری...از نبودن... ـ xa0از دوری چی !؟ از نبودن کی!؟ + اصن ولش کن اینو...می دونی...این که شبا ، بشینی سعدی بخونی و هی دلت بخواد گریه کنی... ـ xa0خوب می تونی سعدی نخونی...! + :) پ.ن:xa0 به راه بادیه رفتن به از نشستن با...
مرد مسلمان و همسایه ی ترسا!
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 6:37
در سالیان قدیم ، در شهر بلخ ، دو همسایه بودند که یکی مسلمان بود و دیگری ترسا! xa0دو همسایه علی رغم اختلافات اعتقادی و فکری ، بسیار به یک دیگر احترام می گذاشتند و برای جلب نظر طرف مقابل به سمت مذهب خویش ، خودشیرینی ها می کردند و بادمجان ها دور قاب می چیدند!روزی از روزها ، مرد مسلمان که به خانه بازمیگ...
ماه رمضون
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 6:37
یادمه ده سال قبل بود که حسین آقا و زهراخانم که تازه دوماد و تازه عروس خاندان بودن ، اومدن خونه مون و شدن مستأجرمون! چند روز بعد از عروسی شون که توی شهریور ماه بود ، ماه رمضون شروع شد ! یادمه که میز ناهارخوری شون رو آورده بودن توی حیات و گذاشته بودن کنار بهارخواب ما! اذون که می گفتن ، اونجا می نشستن
باران...اردیبهشت!
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 6:06
الان کنار پنجره نشستم و دارم این پست رو می نویسم! اصلا قصد نوشتن نداشتم ، ولی نم نم ریز بارونی که می بارید ، منو وادار کرد به نوشتن! یاد اردیبهشت پارسال افتادم ، از یک سال قبل تا الان خیلی چیزا تغییر کرده ...خیلی چیزا...پر از تغییرات خوشایند و ناخوشایند... یه جمله ای بود که می گفت: وقتی خیلی به اطلا
باران...زندگی!
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 6:06
باز هم کنار پنجره نشستم و پنجره رو کامل کامل باز کردم و توری جلوش رو هم کنار زدم و بوی مست کننده ی بارون بهاری رو استشمام می کنم...امشب چقدر هوا خوبه واقعا! ابرا توی آسمون هستن و یه بارون لطیف خیلی خوب هم بارید و بوی نم و خاک بارون خورده رو همه جا پخش کرد! یه چند تا مؤلفه هست که وقتی کنار هم میشینن
مزخرفات!
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 6:06
[unable to retrieve full-text content]فلانی را می بینی! قبلا با هم رفیق بوده اید اما کم کمک ، اخلاق خاص مزخرفش ، دیواری را مابین رفاقت تان بالا آورده است! تو را می بیند ، اما نگاهش را می گرداند و مهیای رفتن می شود!خودت را به او می رسانی تا به حرمت رفاقت سابق ، سلامی کرده باشی!ـ سلام آقای فلانی!
عادت ها!
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 6:06
کلا یه عادتی که دارم این هست که در مواقع نزدیک به امتحانام ، وقتی میرم کتابخونه ، بیشتر از اون که کتاب درسی م رو بخونم ، کتاب غیردرسی می خونم! یعنی مثلا سه ساعت توی کتابخونه هستم و یک ساعتش رو درس می خونم و یک ساعت و نیمش رو هم میشینم مجله یا کتاب می خونم!xa0 این هفته هم که رفته بودم کتابخونه ، همین...