گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:47
هفته قبل ، یادتونه که چقدر خوش گذشت!؟ این هفته برعکسش شده! از دیروز ، سرماخوردگی یقه مو گرفته ولم نمی کنه!البته اون قدرا شدید هم نیست ولی انگار ته حلق آدم ، هزار تا پشته ی خار انبار کردن و آدم هی دوست
رنج
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:47
وقتی او را برای بار اول دیدم ، حتی به ذهنم خطور نمی کرد که روزی تا به این حد مرا مجاب به احترام کند! روزی ، در جمع ، کنار همدیگر نشسته بودیم ، هم کلام شدیم و بعد از خنده و شوخی ، فرصتی شد تا جدی
الایام
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:47
دیروز رفتیم تئاتر ، با بچه های گل فیزیک! تئاتر خوبی بود و خوش گذشت ، چند تا از بچه ها و رفقای دیگه رو هم دیدیم و احوال پرسی کردیم و گپی زدیم ! بعد ، با «پ» رفتیم تا کلبه ی چوبی ، دو تا چای نبات سفارش
امروزی که گذشت
-
تاریخ: 1398/1/9 ساعت: 22:24
روزی که گذشت یکی از دوستانم رو دیدم و یک دفتر سررسید زیبا بهم هدیه داد ، قشنگ ترین سررسیدی بود که تا حالا هدیه گرفته بودم!من کلا دایره ی انتخاب های کمی برای هدیه گرفتن و هدیه دادن دارم ، معمولا کتاب ه
مزرعه گندم
-
تاریخ: 1398/1/9 ساعت: 22:24
یکی دو ساعت مونده به سحر ، نگاه انداختم به حیاط ، هنوز بارون می بارید ، چشمم افتاد به دیوار مقابلم که انگار نم کشیده بود کامل ، صدای بارون بود و صدای سکوت بی انتهای شب ...یاد اون قسمت از صد سال تنهایی
شمعدونی
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:30
دیشب رفتیم گل فروشی یکی از رفقای ع
یک سالی که گذشت
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:30
امروز رفتم و یادداشت های اسفند و ف
ایام عید!
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:30
خب ، این سه چار روز که به دید و بازدی&
فاصله
-
تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 2:07
[unable to retrieve full-text content]به نظرم رعایت حد و حدود و فاصله , ی هرچیزی خیلی مهمه...و این رو به نظرم خیلی دیر میفهمیم...ولی از هر موقع که بفهمیم خوبه و میتونه کمک مون کنه...چند روز قبل رضا توی
آذر ماه...
-
تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 2:07
دیروز رفتیم سر زمین زعفرون...زعفرونای قشنگ و آذرماهی! چند تایی عکس گرفتم ازشون و همچنین از درختای انگور خزان زده...بعد رفتیم باغ انار و انار خوردیم...دیگه فک کنم آخرین انار پاییزی امسال بود که توی باغ
این روزا...!
-
تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 2:07
اول از همه بگم که به لطف پخش خود به خودی آیتونز بزرگوار لپتاب ، مشغول شنیدن آهنگ Reflections of passion از حضرت یانی هستیم و اوضاع روحی مون یه کم تعدیل شد ...وگرنه میخواستم خیلی غمگینانه بنویسم این مط
امروز!
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 3:06
دیشب تا دیروقت بیدار بودم ، و همین شد که امروز صبح خواب موندم! دیرتر رسیدم به بیمارستان ، ولی هرطور بود خودم رو رسوندم تا ساعت ۷.۳۵ ، بعد سریع رفتم یه ربع شرح حال گرفتم از مریض تخت ۳ که قرار بود امروز بریم برای بررسی و راند...یه مقدارش رو نوشتم و بعد رفتیم مورنینگ!بعد مورنینگ تا رفتیم بخش ، استاد رو...
ابعاد وجودی!
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 3:06
احساس می کنم کم کم دارم از ابعاد مختلف زندگی م xa0یه چیزایی رو از دست میدم و این خیلی بده...دارم تبدیل میشم به یه موجودی که شاید داره روز به روز بیشتر به مرداب روزمرگی فرو میره...کتاب کمتر میخونم ، درس چندانی نمی خونم ، جلسات مختلفی که قبلا میرفتم رو الان دیگه نمیرم ، کمتر قدم می زنم و کمتر تفریح می...
گلدان
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 3:06
امشب بعد از مدت ها رفتم گلدون و خاک کامل برای گل ها خریدم...و قلمه های «حسن یوسف» ای که تقریبا هفتاد روز قبل(!) از مصباح گرفته بودم و هنوز توی آب بود و کلی ریشه دوونده بود رو کاشتم!اوایل برگاش کاملا قرمز بود ، ولی این اواخر سبز کمرنگ شده بود و تقریبا به مرحله ی فنا رسیده بود!الان توی دو تا گلدون بنف...
باران...
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 6:06
دوباره باران گرفتبارانxa0 معشوقه ی من استxa0 به پیش بازش در مهتاب می ایستم می گذارم صورتم را و لباس هایم را بشوید اسفنج وارxa0 بارانxa0 یعنی xa0برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد! بارانxa0 یعنی xa0قرار های خیس باران یعنی تو برمی گردی...! یعنیxa0 شعر برمی گردد... نزار قبانی پی نوشت: چقدر خوبه این نز...
حصیرستان!
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 13:00
آقا من یه کتابی رو یهویی تو قفسه های کتابخونه پیدا کردم که واقعا عالیه! کاملا به مذاقم خوش میاد!! به اسم حصیرستان ، از دکتر باستانی پاریزی!xa0یه کتابی هست که در مورد مسائل تاریخی هستش! و همون طور که میدونین احتمالا ، تاریخ هم یکی از مسایلی هست که خیلی بهش علاقه دارم! حتی در یه برحه ی زمانی ای ، خیلی...
حصیرستان ۲
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 13:00
به کریم آقای بوزرجمهری گفتند: اسناد خرید کاه و جو اداره ی دواب زیاد شده ، اجازه می دهید آن ها را بسوزانیم؟او گفته بود: یک رونوشت از هرکدام برداری ، آن وقت آن ها را محو کنید.یک شوخی دیگر هم به او نسبت می دهند که با ماده ی سوختن همراه است. می گویند به دستور او ، پهن ها و xa0تپاله های زیر دست و پای اسب...
در هم و بر هم ها...
-
تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 0:25
امروز که از راه برسه ، دقیق دقیق سه هفته از شروع تعطیلات تابستونی ما میگذره...توی این سه هفته ، چند تا کتاب خوندم که معرفی شون میکنم! اولین روزای تعطیلات ، چهار جلد آخر «آتش بدون دود» از نادر ابراهیمی رو خوندم...سه جلد اولش رو سه هفته ی قبل ترش در طول کورس قلب و بازه ی امتحاناش خونده بودم...کتاب فوق...
مکتوبات ۸
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:12
دیروز با خودم فکر می کردم چی می شد توی زمان هخامنشیان به دنیا می اومدم و همراه با درباریان ، تابستون رو توی ییلاقات و زمستون رو توی شوش و بهار رو توی شیراز زندگی می کردم تا این قدر گرما و سرما اذیت نکنه آدمو! این پابند بودن به زمین ، پابندی به آدما و تفکرا و خیلی چیزای دیگه م دردسری هست واسه خودشا.....
احوالات!
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:12
تو نیستی که ببینی چگونه می گذرد نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من... #فریدون_مشیری پ.ن: هر شب با بچه ها میریم بیرون ورزش می کنیم...تا ۱.۵-۱ شب... امشب نرفتم...یه طوری ام اصن... عصرا نباید زیاد خوابید اصلا...حتی اگه دو روز xa0پشت سر هم ، خیلی کم xa0خوابیده باشی و روز قبل یه امتحان سخت ، مث فیزیوپاتوی ...