خرید بک لینک
هفته قبل ، یادتونه که چقدر خوش گذشت!؟ این هفته برعکسش شده! از دیروز ، سرماخوردگی یقه مو گرفته ولم نمی کنه!البته اون قدرا شدید هم نیست ولی انگار ته حلق آدم ، هزار تا پشته ی خار انبار کردن و آدم هی دوستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

وقتی او را برای بار اول دیدم ، حتی به ذهنم خطور نمی کرد که روزی تا به این حد مرا مجاب به احترام کند! روزی  ، در جمع ، کنار همدیگر نشسته بودیم ، هم کلام شدیم و بعد از خنده و شوخی ، فرصتی شد تا جدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

دیروز رفتیم تئاتر ، با بچه های گل فیزیک! تئاتر خوبی بود و خوش گذشت ، چند تا از بچه ها و رفقای دیگه رو هم دیدیم و احوال پرسی کردیم و گپی زدیم ! بعد ، با «پ» رفتیم تا کلبه ی چوبی ، دو تا چای نبات سفارش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:47

روزی که گذشت یکی از دوستانم رو دیدم و یک دفتر سررسید زیبا بهم هدیه داد ، قشنگ ترین سررسیدی بود که تا حالا هدیه گرفته بودم!من کلا دایره ی انتخاب های کمی برای هدیه گرفتن و هدیه دادن دارم ، معمولا کتاب هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 9 فروردين 1398 ساعت: 22:24

یکی دو ساعت مونده به سحر ، نگاه انداختم به حیاط ، هنوز بارون می بارید ، چشمم افتاد به دیوار مقابلم که انگار نم کشیده بود کامل ، صدای بارون بود و صدای سکوت بی انتهای شب ...یاد اون قسمت از صد سال تنهاییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 9 فروردين 1398 ساعت: 22:24

دیشب رفتیم گل فروشی یکی از رفقای عادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:30

امروز رفتم و یادداشت های اسفند و فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:30

خب ، این سه چار روز که به دید و بازدی&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:30

به نظرم رعایت حد و حدود و فاصله , ی هرچیزی خیلی مهمه...و این رو به نظرم خیلی دیر میفهمیم...ولی از هر موقع که بفهمیم خوبه و میتونه کمک مون کنه...چند روز قبل رضا توی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 2:07

دیروز رفتیم سر زمین زعفرون...زعفرونای قشنگ و آذرماهی! چند تایی عکس گرفتم ازشون و همچنین از درختای انگور خزان زده...بعد رفتیم باغ انار و انار خوردیم...دیگه فک کنم آخرین انار پاییزی امسال بود که توی باغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 2:07

اول از همه بگم که به لطف پخش خود به خودی آیتونز بزرگوار لپتاب ، مشغول شنیدن آهنگ Reflections of passion از حضرت یانی هستیم و اوضاع روحی مون یه کم تعدیل شد ...وگرنه میخواستم خیلی غمگینانه بنویسم این مطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: پنجشنبه 29 آذر 1397 ساعت: 2:07

دیشب تا دیروقت بیدار بودم ، و همین شد که امروز صبح خواب موندم! دیرتر رسیدم به بیمارستان ، ولی هرطور بود خودم رو رسوندم تا ساعت ۷.۳۵ ، بعد سریع رفتم یه ربع شرح حال گرفتم از مریض تخت ۳ که قرار بود امروز بریم برای بررسی و راند...یه مقدارش رو نوشتم و بعد رفتیم مورنینگ!بعد مورنینگ تا رفتیم بخش ، استاد رو دیدیم که توی بخش بود و گفت بریم راند کنیم تخت ۳ رو و بعدش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 22 تير 1397 ساعت: 3:06

احساس می کنم کم کم دارم از ابعاد مختلف زندگی م یه چیزایی رو از دست میدم و این خیلی بده...دارم تبدیل میشم به یه موجودی که شاید داره روز به روز بیشتر به مرداب روزمرگی فرو میره...کتاب کمتر میخونم ، درس چندانی نمی خونم ، جلسات مختلفی که قبلا میرفتم رو الان دیگه نمیرم ، کمتر قدم می زنم و کمتر تفریح می کنم ، ورزش رو کلا چند وقتیه کنار گذاشتم ، حافظ و سعدی و منزویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 22 تير 1397 ساعت: 3:06

امشب بعد از مدت ها رفتم گلدون و خاک کامل برای گل ها خریدم...و قلمه های «حسن یوسف» ای که تقریبا هفتاد روز قبل(!) از مصباح گرفته بودم و هنوز توی آب بود و کلی ریشه دوونده بود رو کاشتم!اوایل برگاش کاملا قرمز بود ، ولی این اواخر سبز کمرنگ شده بود و تقریبا به مرحله ی فنا رسیده بود!الان توی دو تا گلدون بنفش و آبی کاشتمشون ، و گذاشتمشون کنار بقیه ی گلا...امیدوارم کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: جمعه 22 تير 1397 ساعت: 3:06

دوباره باران گرفتباران معشوقه ی من است به پیش بازش در مهتاب می ایستم می گذارم صورتم را و لباس هایم را بشوید اسفنج وار باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد! باران یعنی قرار های خیس باران یعنی تو برمی گردی...! یعنی شعر برمی گردد... نزار قبانی پی نوشت: چقدر خوبه این نزار قبانی... چقدر خوبه بارون... پی نوشت ۲: الان که پی نوشت دوم رو مینویسم ، فرداشب موقعی هست که پست رو گذاشتم!! دیشب برف هم اومد مشهد!مثل پارسال که آذرماه برف اومد! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نوید شاکری تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 6:06

صفحه بندی