باران...اردیبهشت! | بلاگ

باران...اردیبهشت!

تعرفه تبلیغات در سایت

الان کنار پنجره نشستم و دارم این پست رو می نویسم! اصلا قصد نوشتن نداشتم ، ولی نم نم ریز بارونی که می بارید ، منو وادار کرد به نوشتن!

یاد اردیبهشت پارسال افتادم ، از یک سال قبل تا الان خیلی چیزا تغییر کرده ...خیلی چیزا...پر از تغییرات خوشایند و ناخوشایند...

یه جمله ای بود که می گفت: وقتی خیلی به اطلاعاتت مغرور شدی و فکر کردی که خیلی حالیت میشه ، یک سال قبل خودت رو به خاطر بیار که چقدر اطلاعاتت کم بوده و یقینا ، از نگاه کردن به اون زمان خودت ، خنده ات می گیره! الانم من خیلی وقته همین حس رو دارم! به گذشته ی خودم نگاه می کنم و می فهمم ، در مقایسه ی با آینده ، هیچی حالیم نیست! در مقایسه ی با سال های آینده ی زندگی م ، چقدر کم می فهمم ، چقدر کم کتاب خوندم ، چقدر کم در مورد رشته ام اطلاعات دارم ، چقدر ضعیف ترم!!

الان واقعا با نگاه کردن به «میم» یک سال قبل ، خنده ام می گیره که واقعا چی بودم و چی هستم!

شما هم سعی کنین به خودِ یک سال قبل تون نگاه کنین و امیدوارم که با نگاه کردن بهش ، خنده تون بگیره و بفهمید که یک سال قبل ، چقدر عقب تر بودین از چیزی که الان هستین!! چون اگه خیلی براتون خنده دار نباشه ، نشون میده که از یک سال قبل تا الان ، پیشرفت قابل توجهی در تفکر و اندیشه نداشتین!!

مثل باران بهاری که نمی گوید کی

بی خبر در بزن و سرزده از راه برس!

آرش مهدی پور

...
نویسنده : بازدید : 46 تاريخ : پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 6:06