کوکب خانم... | بلاگ

کوکب خانم...

تعرفه تبلیغات در سایت

کوکب خانم ، دخترخاله ی بابا بود و رفیق صمیمی بی بی ...یه خانم خوش اخلاق و مهربون ...یادمه همیشه از بچگی می رفتیم خونه شون برای عید دیدنی یا مراسمای دیگه...تنها چیزی هم که ازش به یادم مونده ، خنده ها و مهربونی هاش بود و برخورد خوبش...توی یکی دو سال گذشته ، فقط عید ها تونستیم بریم خونه اش...به من می گفت آقای دکتر...خجالت می کشیدم و می گفتم هنوز زوده و...بعد از عید بود که مریض شد و خیلی زود ، خیلی خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو می کردم پرکشید و رفت...امسال ، اولین سالی هست که برای عید دیدنی به خونه اش نمی ریم...اولین سالی هست که نمی بینیمش...اولین سالی هست که برامون ، با اصرار چایی دم نمی کنه ...

کوکب خانم رفت ، و مطمئنم که الان ، حالش توی اون دنیا خوبه ، مطمئنم که الان هم ، اون لبخند قشنگش روی لب هاش هست...و مطمئنم که بعضی وقتا ، یهویی برام دعا میکنه ، چون خیلی خیلی یهویی ، به یادش می افتم و دلم براش تنگ میشه...مثل الان...مثل این روزا که اولین عیدی هست که بدون اون میخواد تحویل بشه...

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 ساعت: 10:36