بی خبر... | بلاگ

بی خبر...

تعرفه تبلیغات در سایت

امروز ظهر میان ترم باکتری دادیم تموم شد و رفت...فقط از این خوشحالم که تموم شد!انگار یه بار سنگین از روی دوش مغز و روحم برداشته شده...عصر رفتیم کلاس باکتری عملی بیمارستان قایم(عج)...بعد با وجود خستگی ای که توی روح و جسمم خونه کرده بود رفتم جلسه شعر ارغوان مون...جلسه ی امروز خوب بود...بعد هم پیاده تا خوابگاه اومدم و باز هم علی رغم خستگی که چند برابر شده بود به جلسه  ی مرکز مشاوره رفتم...استاد رو که دیدم خستگی از بدنم بیرون رفت...مهربونی و خوش صحبتی اش اون قدر دل آدم رو به حال میاره که اگه کوه هم کنده باشی  انرژی بگیری و حالت بشه مثل اول صبح...جلسه تموم شد ...قبل رفتن به جلسه فهمیدم امشب میریم حرم...بهترین خبری بود که می تونستم بشنوم...رفتیم حرم و نماز و دعا و دل یکی کردن با امام مهربون...خیلی خوب بود...خدایا شکرت...


بهار است آن ، بهار است آن ، و یا روی نگار است آن

                             درخت از باد می رقصد که چون من بی قرارست آن

زهی جمع پری زادان ، زهی گلزار آبادان

                             چنین خندان چنین شادان ، ز لطف کردگارست آن...


مولانا جلال الدین

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 5:01