چای داغ...

ساخت وبلاگ

امروز وقتی کلاس پاتو عملی تموم شد با محمد راه افتادیم سمت ایستگاه مترو قایم...چند متر مونده به ایستگاه دو تا خانم ۴۵-۵۰ ساله دیدیم که توی هوای سرد نشسته بودن رو یه نیمکت و با لذت داشتن چایی می نوشیدن...فلاسک چای شون هم روی نیمکت بود...اون قدر کیف کردم که تا چند دقیقه با محمد درباره مزایای چای نوشیدن در کنار یار ( و نیز یاران!) صحبت کردیم!

خیلی وقته توی سرما چای نخوردم...

خیلی دلم می خواد کنار یه هم صحبت ، یه هم دل بشینم...با آرامش یه چای مشتی بزنم به بدن!


یه جا هست که فاضل میگه:

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک فنجان پر شده است...

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 5:01