گلدان

ساخت وبلاگ

امشب بعد از مدت ها رفتم گلدون و خاک کامل برای گل ها خریدم...و قلمه های «حسن یوسف» ای که تقریبا هفتاد روز قبل(!) از مصباح گرفته بودم و هنوز توی آب بود و کلی ریشه دوونده بود رو کاشتم!‌اوایل برگاش کاملا قرمز بود ، ولی این اواخر سبز کمرنگ شده بود و تقریبا به مرحله ی فنا رسیده بود!الان توی دو تا گلدون بنفش و آبی کاشتمشون ، و گذاشتمشون کنار بقیه ی گلا...امیدوارم که بزرگ و خوشگل و بالنده بشن به همین زودیا...

دو روز قبل کوچ کردیم از بوستان به گلستان...بعد از حدود دو سال و نیم برگشتیم به اصل خویش!هرچند خودم خیلی عصبانی و ناراحت بودم از این جابجایی و اسباب کشی موقع جمع کردن وسایل ، به علیرضا گفتم بیا از این مهاجرت و جابجا کردن وسایل لذت ببریم !‌ موقع آوردن وسایل ، به علیرضا گفتم چقدر خوبه که آدم سبکبار باشه ، بتونه کوچ کنه بدون دغدغه ، بدون فکر و خیال اضافی ، بدون تعلقات دست و پا گیر ...و به این فکر کردم که چقدر خوب میشه که آدم بدون تعلق بتونه رخت ببنده از هرجایی که دلش بگیره...و در نهایت بتونه مرگ راحت و پروازگونه ای داشته باشه ، چونان مرگ آنژولراس ، چونان مرگ ژان والژان ، و همچون مرگ آنتوان تیبو...

...
نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : جمعه 22 تير 1397 ساعت: 3:06